دانلودستان
همه چیز در یک چیز
ارسال توسط downloadwstan

کاریکاتورهای بامزه و جالب مجید خسروانجم

ورود به آرشیو کاریکاتور

kari (0)

«مجید خسرو انجم» کاریکاتوریستی است که این روزها صفحه شخصی اش در اینستاگرام حسابی پر بازدید است. مجید بچه خیابان نواب متولد ۱۹ آبا ۱۳۵۷ و کارشناسی ارشد طراحی صنعتی از دانشگاه هنر دارد. طرح های جالب و منحصر به فرد این کاریکاتوریست باعث شد سراغش برویم و تعدادی از محبوب ترین کاریکاتورهایش را در این مطلب انتشار دهیم.
صفحه شخصی این هنرمند در اینستاگرام : instagram/khosroanjom_majid



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

عکس جالب و دیدنی

khunegi (1)

تصاویری جالب و بامزه ، از بچه‌هایی که با حیوانات خونگی‌شون بزرگ شدند :)

 

.

تصاویر قشنگ از ارتباط آدم ها و حیوانات خانگی



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

ترم جدید کلاس زبان بود ..بعد من نمیدونستم تیچرمون عوض میشه…تو راهرو یه دختره خورد بهم برگشتم گفتم مگه کوری ؟؟من به این گندگی نمیبینید؟؟..رفتم سر.کلاس بعد چند دقیقه همون دختره اومد سر کلاس تا من دید یه نیشخند زد ..بعدش فهمیدم این تیچرمونه:-X




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

اعتراف میکنم یه بار خواهر کوچیکمو رو فرش کشیدم اونم لباسش رفت بالا و پشتش سوخت انقدر بادش زدم بوسش کردم تا به مامان بابام نگه خدا شاهده تا یه ماه بعد اون قضیه من هر موقع اینو باد میزدم تا به مامان بابام نگه




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

یادش بخیر دوران راهنمایی بودم برای کار عملی درس حرفه و فن که قرارر بود سالد الویه درست کنیم معلمون من ویکی از همکلاسیامو فرستاد که بریم از خونشون تخم مرغ های اپز شده رو بیاریم و من که یکی از دوستام که توی راه دیدم چندتاازتخم مرغها رو باهم خوردیم وسرکلاس کم اومد ومن به معلم گفتم که اون دوستم اونارو خورد تو راه ومعلم مون هم به اون ساندویچ الویه نداد بخوره وسرکلاس ضایع شد بیچاره(خدایا توبه) از اون وقت تا حالا هر وقت منو میبینه یه طوری نگام میکنه که انگار فراموشش نکرده ومنتظر انتقامه.




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

اعتراف میکنم وقتی کوچیک بود اون کیکای طبقه بالاییرو خودم میخوردم و پوستشو میذاشتم تو کمد خواهرم بخاطر همین همیشه مامانم دعواش میکردی ما بقی کیکها همرو به خودم میداد




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

اعتراااافففففف میکنم….
توخونمون حدود ۲۰نفر مهمون داشتیم…بحث ودعوا بود….جو خیییلی سنگین وجدی بود…منم اومد مثلا یه خودی نشون بدم یه حرف بزنم …میخواستم بگم اصل مطلب و ول کردی چسبیدی به فر عش…..زبونم نچرخید گفتم اصل مطلبو ول کردی چسبیدی به فتخش :-/

Thumb up 11 Thumb down




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

عتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
.
.
.
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
.
.
.
چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!
.
.
.
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
.
.
.
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون  زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
.
.
.
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
.
.
.
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
.
.
.
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
.
.
.
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
:D با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
.
.
.
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
.
.
.
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حتماً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!

راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم کوچولو که بودم مامانم نمیذاشت چیپس بخورم، خلاصه یه شب اینقد رو مخش رفتم که بالاخره گفت: باشه فردا بهت پول میدم برو بخر. من اون شب تا صبح نخوابیدم !

.

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی که ۷،۸ سالم بود، یه روز ظهر بابام داشت میخوابید به من گفت که برو برام پتو بیار، آقا من یه دختر عمو دارم اسمش بتوله و خونشون هم کنار خونه ی ماست، رفتم بتول رو صدا زدم گفتم بیا بابام کارت داره، اون هم پاشد اومد خونمون، به بابام که خواب و بیدار بود میگه عمو کارم داشتی؟ بابام با همون حالت منو نگاه کرد و با یه کم عصبانیت بهم گفت: من بهت میگم برو پتو بیار رفتی بتول رو آوردی ؟!

.

.

.

.

اعتراف میکنم که تا ۱۰ سالگی به قشنگ میگفتم خشنگ و داداشم هم به خاطر همین همش منو تنبیه میکرد!

.

.

.

.

اعتراف میکنم یه پسر عمه دارم که تا ۱۶ سالگی نمیدونستم این پسرعممه !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیش خونمون یه عالمه مهمون بود و همه میگفتن و میخندیدن که یهو همه جا ساکت شد، منم تصمیم گرفتم یه سوال که خیلی منو درگیر خودش کرده بود رو اون موقع بپرسم ، آقا برگشتم گفتم یه سوال دارم، همه کنجکاو شدن، گفتم وقتی بچه به دنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر ؟؟ همه زدن زیر خنده، منم متعجب شده بودم که چرا میخندین و رو سوالم پافشاری میکردم و میگفتم واقعا از کجا میفهمن، که مامانم بهم گفت فعلا بیخیال شو بعدا بهت میگم ! الان که به اون موضوع فکر میکنم میبینم عجب سوتی دادم !!

.

.

.

.

اعتراف میکنم اون زمانا که کارتون فوتبالیستها رو پخش میکردن (اگه یادتون باشه بعضی وقتها دو قسمت رو باهم نشون میدادن) من قبل از اینکه شروع بشه و تیتراژش بود میرفتم جلوی تلویزیون و جلوی اسپیکرش داد میزدم که دو قسمته نشون بدید !!

.




تاریخ: یکشنبه 22 شهریور 1394
ارسال توسط downloadwstan

صفحه قبل123...52صفحه بعد

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران